رایکا
داستانهای فارسی - قرن 14
آقای "بهنود"، پدر "رایکا"، برای دور کردن پسرش از "عسل" دست به هر کاری میزند. او با دریافتن این مطلب که عسل در گذشته ازدواج ناموفق داشته، به او پیشنهاد میکند در مقابل مبلغ هنگفتی پول از رایکا دست بکشد. رایکا نیز مجبور میشود برای بهبود حال مادرش، که دچار حملهی قلبی است، با آنها موافقت کرده و به خواستگاری "رزا" برود. رزا که از اولین دیدار عاشق رایکا شده به سرعت پاسخ مثبت میدهد، ولی حتی در روزهای نامزدی و مراسم عقد نیز رایکا را ناراحت میبیند. دو ماه پس از نامزدی، رایکا به او اعتراف میکند که دلبستهی دیگری است و او را تنها میگذارد. رایکا به سراغ عسل میرود ولی متوجه میشود که او مدتهاست از آنجا اسبابکشی کرده است و به همین علت دچار استرس و فراموشی میشود. رزا به عنوان پرستار به خانهی او میآید و مراقبت از او را به عهده میگیرد. رایکا هر روز دربارهی عسل حرف میزند و باعث ناراحتی رزا میشود. رایکا کمکم به حضور رزا عادت میکند و از دیدن غمی دایمی در چشمان او تصور میکند که او نیز عاشق فرد دیگری است. در پی اتفاقاتی پای عسل به زندگی آنها باز میشود. رایکا که به تازگی متوجهی اشتباه خویش در عشق به عسل شده است در مواجهه با او تمام گذشته را به یاد میآورد، ولی رزا که از ملاقات او با عسل آگاه شده او را ترک میکند. رایکا پس از چند روز افسردگی به همراه خانوادهاش مجددا به خواستگاری رزا میرود.