از سربازی تا سرداری: خاطرات غلامعلی سپهری
سپهری، غلامعلی، 1329 - - خاطرات / سپهری، غلامعلی، 1329 - - مصاحبهها / جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - خاطرات / سرداران - ایران - خاطرات
پس از نماز صبح، باید موضع خودمان را دوباره تغییر میدادیم، چون هر آن ممکن بود عراقیها سر برسند؛ اما گرسنگی و تشنگی رمق بچهها را گرفته بود و عقب رفتن به این شرایط برایشان سنگین میآمد. قبل از حرکت، سرگروهبان لطفی برای تهیه غذا و آذوقه به اطراف چاههای نفت رفت. به امید اینکه بتواند چیزی برای خوردن پیدا کند. همه چشم انتظار بودیم. از یک طرف، منتظر سرگروهبان و از طرفی عراقیها. لحظات نفسگیری بود. دقایقی نگذشته بود که دیدیم سرگروهبان دارد میآید. توی دستهایش هم چند جعبه کوچک دیده میشد. جعبهها پر از مغز گردو بود.