خودکشی در باران
«شیوا نیکنژاد» دختر جوانی است که پدر و مادر خود را از دست داده و وارت ثروت عظیمی است. عمو و پسرعمویش «بابک» برای به چنگ آوردن ثروت او، پیشنهاد ازدواج شیوا با بابک را میدهند. امّا شیوا به طور اتّفاقی متوجه نقشه آنها میشود و سردرگم و ناامید از زندگی، در روز بارانی، به قصد خودکشی زیر پل میرود تا خود را به رودخانه بیاندازد. امّا در آن شب، با جوانی بیخانمان امّا شرافتمند به نام «شاهین» آشنا میشود. آنها مدّتی با هم زندگی میکنند. وقتی شور زندگی در هر دوی آنها بیدار میشود، امیدوار به آینده با هم از ازدواج میکنند و صاحب پسری به نام «مرتضی» میشوند. امّا حوادث غیرقابل پیشبینی و کینة عمو و پسرعموی شیوا زندگی پرسعادت آنها را دستخوش اتفاق میکند.