برنده (مجموعه داستان برای نوجوانان)
داستانهای فارسی - قرن 14
«هاشم» در مسابقۀ دو برنده شده با خوشحالی زیاد به سوی خانه میرفت. مادرش قول داده بود به عنوان جایزه برایش گرمکن بخرد تا دیگر گرمکن «بشیر» را قرض نگیرد. هنوز به خانه نرسیده بود که ماشینی جلوی پایش ترمز کرد تا آدرسی بپرسد، ولی سرنشینان آن هاشم را به داخل ماشین کشیده و با خود بردند. آنها هاشم را تهدید میکردند که جای قوطی روغنی را که چند شب پیش پیدا کرده بود به آنها نشان دهد. بعد از مدتی هاشم متوجه شد که آنها او را به خاطر گرمکنی که به تن دارد با بشیر اشتباه گرفتهاند. او دریافت که آنها قاچاقچی هستند و در قوطی روغن مواد جاسازی کردهاند. هاشم، که پدرش در راه مبارزه با قاچاقچیان به شهادت رسیده بود در برابر آنها مقاومت کرد، تا آن که او را رها کردند. او متوجه شد که این فقط یک بازی است و آنها در حال تعقیب او هستند. هاشم، مادرش، بشیر و پاسداران سپاه توانستند طی نقشهای قاچاقچیان را به دام بیندازند. هاشم و بشیر از سوی سپاه دو لباس بسیجی هدیه گرفتند. «برنده» یکی از داستانهای کوتاه مجموعه حاضر است. عناوین دیگر داستانها عبارتاند از: گلهای سرخ کاغذی؛ راز باغ انار؛ و قاب آبی.