منطقهی مرده
داستانهای آمریکایی - قرن 20م.
زمانی که جان اسمیت از کالج فارغالتحصیل شد، دیگه خیلی وقت بود که خاطره روی یخ افتادن ژانویهی 1953 را فراموش کرده و تا چند سال پیش از آن، یعنی وقتی که دبیرستان را تمام کرده بود، به سختی یادش میآمد که در آن اتفاق چه بلایی سرش آمده است. پدر و مادرش هم اصلاً از جریان خبر نداشتند. جان اسکیتهایش را روی شانه انداخته و از خانهاش که دقیقاً بالای جاده پونال بود، پایین میآمد. با اینکه فقط شش سال داشت، اسکیت باز خوبی بود. آن قدر خوب که بتواند برود با بزرگترها هاکی بازی کند؛ اما میتوانست دور بیشتر کلاس اولیهای دیگر بچرخد که مجبور بودند دستهایشان را برای حفظ تعادل از دو طرف باز کنند یا در نهایت از پشت پخش زمین شوند.